ذره

۳۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

دریافت

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دل ها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جان ها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو می خندند می بارند
ز رویم راز پنهانی چو می بینند می خوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو می خوانند می رانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

شکسته بال‌ تر از من

میان مرغان نیست...

دلم خوش است که نامم

کبوتر حرم است....


 رطبِ نخلِ نجف....

مست و زمین گیرم کرد....

.

.

.

.

.

.

.

پیشکش به حضرت مادرم....

ببخش مرا به خاطر تمام رنج هایت ....

.

.

 شعر مادر :سروده ای با لهجه شیرازی استاد بیژن سمندر.....

دریافت

.

.

 امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

خدا کند که...

بهار....

زودتر بیاید...

برای بعضی ها....

خیلی....

زمستان است....

...